|
((کلبه ی عشق)) | ||
|
غافلگير شديم چتر نداشتيم خنديديم دويديم وبه شالاپ شلوپ هاي گل آلود عشق ورزيديم. دومين روز باراني چطور؟پيش بيني اش را کرده بودي چتر آورده بودي و من غافلگير شدم سعي مي کردي من خيس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خيس بود. و سومين روز چطور؟گفتي سرت درد مي کند و حوصله نداري سرما بخوري چتر را کامل بالاي سر خودت گرفتي و شانه راست من کاملا خيس شد. وچند روز پيش را چطور؟به خاطر داري؟که با يک چتر اضافه آمدي و مجبور بوديم براي اينکه پين هاي چتر توي چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برويم...فردا ديگر براي قدم زدن نمي آيم تنها برو..
[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 0:26 ] [ دانیال شادنیا ]
سعی کن عاشق کسی باشی که قلبش انقدر بزرگ باشه که...
که واسه جا کردن خودت توی دلش مجبود نباشی خودتو کوچیک کنی!
من خودم و کوچیک کردم ولی بازم جا نشدم!
[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 14:17 ] [ دانیال شادنیا ]
دوست جونای قشنگم همیشه این یادتون باشه:
عشقتون و به کسی هدیه کنید که لایق عشقتون باشه
نه تشنه ی عشقتون!
چرا؟
چون تشنه ی عشق یه روزی سیراب میشه!
مثل عشق من که خیلی وقته سیراب شده و...
هیچ وقت هیچ وقتم تشنه نمیشه!
[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 11:15 ] [ دانیال شادنیا ]
چقدر دلم برايت تنگ شدهآنقدر که فقط نام زيباي تو در آن جاي مي گيرد عزيز من ، قلب من اي کاش مي شد اشک هاي طوفاني ام را قطره قطره جمع کرد تا تو در درياي غم آلود آن غروب چشمانم را نظاره کني اي کاش مي شد فقط يک بار فرياد بزنم دوستت دارم و تو صدايم را مي شنيدي نمي دانم چطور ، کجا و چگونه بايد به تو برسم؟ اي کاش به جاي عکس زيبايت وجود نازنينت پيش رويم بود و حرف هاي نا گفته ام را مي شنيدی به راستي که تو اولين عشق راستينم هستي شايد در گذشته هرگز اينچنين عاشق نشده بودم اما؛ حال خوب مي دانم که فقط با شنيدن نام زيبايت چشمانم بي اختيار مي بارد اي اميد آخرينم بدان که هر روز ، هر ساعت و هر لحظه به در گاه آفريدگار تو دعا مي کنم تا فقط يک بار بتوانم چشمانم را زنداني نگاهت کنم ![]() ![]() ![]()
[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 15:24 ] [ دانیال شادنیا ]
ميخواهم بگويم ... فقر همه جا سر ميكشد ... فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني هم نيست ... فقر ، چيزي را " نداشتن " است ، ولي، آن چيز پول نيست ... طلا و غذا نيست ... فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفته ی يك كتابفروشي مي نشيند ... فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ، كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ... فقر ، كتيبه ی سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند ... فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود ... فقر ، همه جا سر ميكشد ... فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ... فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است.
[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 15:48 ] [ دانیال شادنیا ]
![]() شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم. تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم. پس ازِ یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی وحسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی؟ نمی دانم چرا ، شاید خطا کردم و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه ، نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...!!. اندوهت را به برگ ها بسپار تا باد پاییزی آن را ببرد. (یه مدت نیستم از همه دوستان معذرت میخوام.. امیدوارم تنهام نزارید...هرچند وقت یه بار اپ میکنم....اما اگه نتونستم جواب نظراتونو بدم پیشاپیش عذر میخوام....بچه ها برام دعا کنید)
[ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 22:43 ] [ دانیال شادنیا ]
سلام حال و احوالتون چطوره بچه ها بی مقدمه میرم سر اصل مطلب گله دارم از کسایی که اینقدر بی معرفتن که تهمت ناروا میزنن اخه بعد عاشورا نتم قطع شد تا همین الان بعد هی میان میگن بی معرفت اخه تو که (مثلا)میگی.....منظورم حمید نبودا اگه واقعا کارت ضروریه شمارمو که داشتی میزنگیدی یا بعضی دوستای دیگه که واقعا گل کاشتن از همتون ناراحتم راستی یه پست خصوصی هم تو ادامه مطلب دارم به درخواست چندتا از رفقا(هر مادری فكر میكنه بچهش خوشگلترین بچه دنیاست. ولی متاسفانه....... فقط یكیشون درست فكر میكنه كه اونهم مادر منِ) بای تا های ادامه مطلب [ شنبه نوزدهم آذر 1390 ] [ 15:11 ] [ دانیال شادنیا ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||